روستاي كودزر » Blog Archive » شهید غلامعلی عاشوری

شهید غلامعلی عاشوری
نوشته شده توسط عاشورخانی در تاریخ ۱۳۹۲/۰۹/۰۹ - بازديد: 594

این شهید والامقام در وصیتنامه خود آورده است: باعث افتخار و سربلندی ماست که در چنین مقطعی از زمان قرار گرفتیم و در کنار و سایه این امام بزرگ و عظیم الشأن از فیض وجود ایشان استفاده می‌کنیم،

بیائید و برای سلامتی و طول عمر رهبر انقلاب، همیشه و در همه حال به درگاه خداوند متعال دعا کنیم. وی افزود: خداوندا! ما را یاری ده و کمکمان نما که آیت تو، این امام عزیز را همان طوری که هست بشناسیم و برای او و در راه او جانفشانی کنیم. شهید عاشوری در این وصیتنامه آورده است: در پیش خود حس می‌کنم نکند خدای نکرده امام و راه امام را همان طور که هست نشناخته باشم و در روز حساب در مقام پروردگار جوابی نداشته باشم که خداوند بفرماید پس ما که این امام را فرستادیم شما چه کار کردی؟ ما همه درها را بر روی شما بازکردیم پس چرا سستی کردی و قدر ندانستی؟ حال من روانه جبهه جهاد اسلام بر ضد کفر هستم جهاد فی سبیل‌الله، جهاد در راه خدا، در راه امام، که همان راه خدا است، اگر از این جبهه برنگشتم شما در مورد من گریه نکنید این باعث افتخار شما باید باشد، چرا که امام فرمودند: مملکت ما زاغه نشینان است پس ما باید ثابت کنیم که ما هم از زاغه‌نشینان هستیم و این خون زاغه‌نشینان و نظر لطف پروردگار به این زاغه‌نشینان است که انقلاب تابه حال از همه توطئه‌ها مصون مانده است. شهید غلامعلی عاشوری فرزند عباسعلی، در سال ۱۳۳۵ شمسی، در روستای کودزر، چشم به جهان گشود، دوره تحصیلات ابتدایی را در همان روستا به پایان رسانید، پس از پیروزی انقلاب، برای دفاع از آرمان‌های انقلاب اسلامی به سپاه پاسداران پیوست و در آبان ۱۳۵۹ به شغل مقدس پاسداری پرداخت. شهید غلامعلی عاشوری در روز دهم فروردین سال ۱۳۵۸ ( روز همه پرسی نظام جمهوری اسلامی) در زادگاهش ازدواج کرد و در روز فرخنده ولادت حضرت زهرا (س) خداوند به او دختری عنایت فرمود که نام او را زهرا گذاردند. مسئولیت‌هایی را که در سپاه بر عهده او می‌گذاشتند به نحو احسن انجام می‌داد او در این راستا می‌گفت: «مگر می‌شود انسان مؤمن به اسلام و امام و انقلاب بی‌علاقه‌ باشد، از این رو هر مسئولیتی که در سپاه بر عهده من بگذارند با شور و شوق و با کمال دقت به خوبی انجام خواهم داد.» او در عمل ثابت کرد که یک پاسدار واقعی است او در کشف خانه‌های تیمی منافقان نقش مهمی داشت و گاه می‌شد در این راستا تا یک هفته به خانه نمی‌آمد، در گردان قدر ولی عصر(عج) شرکت فعال داشت، یک بار در پائیز سال ۱۳۶۰ از طرف منافقان مورد سوءقصد قرار گرفت و با کمک برادران پاسدار نجات یافت. او برای نگهبانی از آرمان‌های انقلاب اسلامی در سال ۱۳۶۰ همراه دوستان در زادگاهش کودزر به تاسیس انجمن اسلامی اقدام کرد. چند ماهی از عضویت او در سپاه نگذشته بود که با تقاضای مکرر خود داوطلبانه به جبهه غرب اعزام شد در دوم اردیبهشت ماه۱۳۶۰ در آزادسازی بازی‌دراز شرکت کرد، روز بعد بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن، مجروح شد، مدتی در بیمارستان ولیعصر (ع) تهران بستری شد، پس از بهبودی در مسئولیت‌های حساس به تلاش‌های خود ادامه داد. سرانجام با تقاضاهای مکرر خود به جبهه جنوب رفت قبل از اعزام به کودزر آمد و با بستگانش خداحافظی کرد به یکی از دوستانش گفت: «مرا ببخش و حلال کن شاید دیگر تو را نبینم، امام را دعا کنید». در دوم اسفندماه سال ۶۰ در گردان قدر پادگان ولی‌عصر(عج) به جبهه جنوب رفت و در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس در ۱۸ اردیبهشت ماه سال ۶۱ هنگام تلاش برای آزادسازی خونین شهر، بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن به لقاءالله پیوست و شهد شهادت را نوشید و مدال آغازگر شهدای کودزر را به دست آورد. پیکر به خون تپیده‌اش در میان انبوه جمعیت تشییع و در گلزار شهدای کودزر به خاک سپرده شد. یادش به خیر و حماسه‌اش جاودان باد.



نام شما *
ایمیل * (نمایش داده نمی شود)
سایت شما